مـــــــرد ناتمام

سیاه مشق های مسعود

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 13 مهر ماه سال 1390

سخن از آزادی...

 سخن از آزادی ناتمام است

وقتی که نسیمی حتا

مدد نمی‌کند

موریانه‌ها و علف‌ها را بتکانند 

مردگان

از مژه‌های تاریک‌شان. 

سخن از آزادی ناتمام است

وقتی که شهیدان

لب به سخن نمی‌گشایند. 

سخن از آزادی ناتمام است

وقتی که در صف نان می‌ایستی

و فرصت رأی‌گیری

از دست می‌رود. 

 

شمس لنگرودی

چهارشنبه 18 خرداد ماه سال 1390

یک باره!

ای تمام آسمان و 

ای تمامی زمین! 

با توام 

این منم 

این من حقیر 

راستی ... 

نه  

نه همین!

یکشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1390

سایه تنها یادگار غول های ادب نسل گذشته!

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

چهارشنبه 11 اسفند ماه سال 1389

قوم ریایی...

سوگواران تو امروز خموشند همه

که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست

زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

...آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی

روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

باغ را این تب روحی به کجا برد که باز

قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار

بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز

مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

به وفای تو که رندان بلاکش فردا

جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

سه شنبه 5 بهمن ماه سال 1389

فحش!!!

باید جایی باشد برای ناسزاگفتن!

من می خواهم رکیک ترین کلماتی که به ذهنم می رسد را با صدایی بلند بر سر کسی آوار کنم .

من باید تنفرم را بلند فریاد بکشم ...

می دانید

من بیمارم!

بیماریم نسبت به این عکس هاست!

وقتی به چهر ه اشان می نگرم

چشمانم گرد می شوند 

وقتی به چشمانشان خیره می شوم 

ابروانم در هم گره می خورند

من از ایشان متنفرم

حس می کنم اینان نماد بدترین بدی هایند در این عالم!

 اینان اشتباه شدند

اینان مستحق فحشند !

رکیک ترین فحش هایی که بلدم

را باید که برسرشان آوار کنم

مادر!

لب های زیبایت را نگذر

پدر !

چشم های پر از خستگی ات را نبند

ما محکومیم

این یگانه راه ما در کنج خانه امان است

باید که بیرون بریزم آن همه تنفری که از او به گرده داریم

شوهرم در زندان است!

   1      2      3      4      5      6      7    صفحه بعدی